تبليغاتX
ورود نا محرمان اکیدا ممنوع سرگیجه

سرگیجه

پیچ پیچک های دور ذهنم...

 

من تا حالا هیچ متنی رو ترجمه نکرده بودم چه برسه به ترانه اونم ترانه ای که احمد کایا خونده اما ایندفعه رو گفتم امتحان کنم .............  بعضی اصطلاحات رو سعی کردم با مفهومشون بزارم چون ترکی به فارسی معنیش از دست می رفت ........

این ترانه مثله بقیه ترانه های احمد کایا خیلی قشنگه اگه نشنیدید تا حالا برید بشنوید.......(عجب  آموزنده گفتم ها! ) شعرش از حیال اوغلی هست.

راجع به بیو گرافی احمد کایا هم اینها رو می دونم(البته این هام از کشفیاتم در گوگل هستند) :

 

       احمد كايا در سال 1957 در شهر مالاتياي تركيه در خانواده اي پنج فرزندي چشم به جهان گشود. ولي شايد زندگي او از روزي شروع شد كه پدرش با سازي هم قد احمد به خانه آمد.اولين ترانه اش را زماني ساخت كه شيفته ي "باشار آغا بي" بود. همه ي شعر ترانه اين بود: "يك فولوكس واگون خواهم خريد/اسم اش را باشار خواهم گذاشت". پدرش كه بازنشسته ي نساجي بود براي رفاه حال بيشتر، خانواده را به شهر استانبول و محله ي "كوجا  مصطفي پاشا" كوچانيد.در اين دوران احمد مشغول اتمام دوره ي متوسطه ي تحصيلي است، ترانه هاي محلي و گوش كردن به مارش ها را دوست دارد و براي يافتن صدا و سبك خاص خود دائمن ترانه هايي مي سازد و مي خواند.در دانشگاه "بوغازچي" با استادان ساز آشنا مي شود.آنان به او مي گويند كه طوري ساز مي نوازد كه انگار دارد ساز را كتك مي زند.از آن موقع است كه احمد به تفاوت دنياي خود پي مي برد.صداي او صداي اعتراض و سازش، ساز مخالف است.بعد ها در اولين كنسرت اش گفت:"اين گونه هم مي شود ساز زد."دهه ي هشتاد مسيري سخت را در سرنوشت وي همراه داشت.متاركه با همسرش و دور ماندن از تنها پسرش،و اين  موضوع براي او بسيار سخت است.در همين دوران است كه اولين آلبوم اش را به نام  "گريه نكن كودك ام" منتشر مي كند اما به دليل جو حاكم بر آن زمان توقيف مي شود. در دوراني كه روشنفكران و دانشجويان تركيه فرياد دموكراسي سر مي دادند دومين آلبومش را به نام" گرفتار دردها شدن"عرضه مي كند.اين اثر كه داراي بار انساني و فلسفي فراواني بود، سبب شد كه احمد هوادارن بسياري پيدا كند و با شاعران معروف تركيه آشنا شود.با "گولتن هايال اغلو" ازدواج مي كند.در آلبوم بعدي خود شعري از "نوزت چليك" را به نام "ترانه ي صبح"جاي مي دهد.اين آلبوم مرهمي شد بر زخم خانواده هايي كه در آن دوران به دليل صدور حكم هاي فراوارن اعدام داغديده بودند.موسيقي احمد كايا به اسم موسيقي اعتراض شناخته شده بود.همكاري با شاعري به نام "يوسف هايال اغلو"را آغاز مي كند كه تا آخر عمر او ادامه دارد.يوسف برادر همسر احمد است و آلبوم بعدي كايا به نام "دمكرات خسته" محصول همكاري اش با اوست و همچنين آلبوم هاي بعدي.با به دنيا آمدن دختري كه "مليس"نام اش داد، احمد دوباره پدر مي شود.همزمان با اين دوران شروع به برگزاري كنسرت هايي مي كند كه حاصل شان دو آلبوم به نامهاي " رسيتال 1و2 " است.دهه ي فراموش نشدني هشتاد را با آلبومي به ياد ماندني و معروف خود به نام"اسم رمز اش بختيار" پايان مي دهد. حالا ديگر ركورد دار ليست فروش آلبوم هاي موسيقي است و جايي مخصوص در قلب مردم باز كرده است.آلبوم بعدي اش را در موقعيتي روانه ي بازار مي كند كه ديگر فرياد اعتراض ترانه هاي اش همه جا هست.اين امر از طرفي خوشحال كننده است و از طرفي مشكلات فراواني را براي او به همراه دارد.آلبوم به آلبوم محبوب تر مي شد.چند آلبوم اش فروش هايي باور نكردني و روكورد شكن داشتند.خوانندگان فراواني دست به تقليد از او زدند.احمد ديگر با سبك خاص خودش شناخته مي شد.احساسات صلح جويانه و آزاديخواهانه ي احمد مخصوصن به عنوان يك كُرد مبارز هرگز خاموش نشد.روزنامه ها و مجلاتي كه مصاحبه اي با او داشتند ناياب مي شدند.جوايز فراواني دريافت مي كند،جايزه خواننده ي منتخب مردم و مطبوعات را به نام ستاره ي موزيك سال در آن سال به اسم خود مي كند.يك برنامه ي تلويزيوني پر مخاطب را همراه يوسف هايال اغلو تدارك مي بيند.اما افراد زيادي بودند كه راضي به ادامه كار احمد نبودند، در مطبوعات علنن به او دشنام مي دادند و زباني تلخ و گزنده را با او پيشه كرده بودند.سر انجام سبب شدند كه كايا بدون بهره گيري از كوچكترين حقوق براي دفاع از خود مجبور به ترك وطني شود كه براي اش عزيزترين چيز بود.آلبوم وداع خود  كه فقط كار ميكس اش باقي مانده بود را به همسرش امانت مي دهد و راهي فرانسه مي شود.پس از گذراندن دوران مشقت باري در پاريس در سال2000 رخت از جهان برمي بندد تا از هنرمندي كه با زندگي و ترانه هاي اش هم آواي درد ملت و ميهن اش بود ترانه اي معصوم و خوابي غمگين به يادگار بماند.چشمان پر اميد و خسته ي احمد در شهر ستاره ها و گل ها در كنار آرام گاه بزرگترين روشنفكران جهان در گورستان "پره لاشايز" در حالي به خواب رفته كه صداي اش با دوست داران اش بيدار است.

 

سه ترانه از احمد کایا

برگردان : محمد فهیمی

(چاپ کاغذی " مجله روژانو  " )

 

 

(۱)

 

محله ي پشتي

 

 

اونقدر گريه كردم

اشكام دريا شدن

نتونستم دردمو به كسي بگم

وقتي تو محله ي پشتي گلوله ها به

سمت ِ من ميومدن

افتادم زمين

ولي يه آخ هم نگفتم

چه بلا ها كه به سرم اومد و به تو نگفتم

بستنم به مشت و لگد

ولي اسمتو نگفتم

آخ آخ آخ

خراب شه خونت

گريه كردم

اشكام ريختن تو آتيش

بازم نتونستم عطشمو بخوابونم

فرياد

فرياد كنان نوشتم تورو در درونم

نتونستم برا يه بارم كه شده

بخندونمت

چه بلا ها كه به سرم اومد و نتونستم

بهت بگم

بستنم به مشت و لگد

ولي اسمتو نگفتم

آخ آخ آخ

ويرون شه خونت

 

 

(۲)

 

ساعت جنايت

 

 

در خليج يك كشتيبان را زدند

چهار نفر

لنگر انداخته بودند

دست هاي اش بسته بود مي گريست

چهار چاقو كشيدند

جهار نفر زدند

ماه آبي در آسمان ويران شد

سه ملوان

آن ديگري سر آشپز

جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي

رفيق پانزده ساله ي مقتول

چهار چاقو كشيدند

جهار نفر زدند

يك قايقچي كور جنايت را ديد

من ديدم، گوش هايم ديد

كشتي خشمگين مثل حيوان هار فرياد

مي زد

هيچ كدامتان آنجا نبوديد

لنگر انداخته بود

دست هاي اش بسته بود مي گريست

اشك هايش را شماردم سيزده قطره

شماردم و دشنام دادم

شفق مثل نبض مي زد

سرخوش بودم در "كاسيم پاشا"

هيچ كدامتان آنجا نبوديد

در خليج يك كشتيبان را زدند

چهار نفر

پليس در جستجوي قاتل ها بود

جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي

جنايت را گردن گرفتند

سرخوش بودم در كاسيم پاشا

كشتيبان را آنها كشتند

من نكشتم

يك قايقچي كور جنايت را ديد

اگر من مي كشتم

خودم را مي كشتم .

 

اینم ترجمه خودم متنه اصلی هم گذاشتم :

دیگه نمی تونم باتو بمونم

همین امشب می زارم و میرم

تصفیه حسابمون بمونه برا قیامت

من دست از همه چیز میکشم و میرم

 

تو زحمتِ بدرقه ام رو نکش

هیچ  خشمی در کار نیست

ارام ارام

مثله آب  روان میرم

 

دیگه بعد از این خوش میگذرونی

نه جسمم مونده نه اذیتهام

اینباردیگه شکوه نمیکنم

خشمم رو کنترل می کنم و میرم

 

فکر می کردی غمهام من رو داغون میکنند

خودم رو به اب و اتیش می زنم و میرم

مثلِ گلوله مثلِ مسلسل

مثلِ آتشفشان منفجر میشم و میرم

 

اگه حتی همه چیزم را به باد بدم

باز این عشق رو از قلبم  می کنم و میرم

رفتنم موذیانه نخواهد بود

درای پشت سرم رو میکوبم و میرم

 

اون ترانه ای که برایِ تو گفته بودم

از سازم می کنم و میرم

نمی تونم اشک بریزم خودت که می دونی

رومُ ازت برمی گردونم و میرم

 

از سگها و کبوترهام

از جگر گوشه ام می گذرم و می رم

هر چی که از تو گرفتم

سر جاش می ذارم و میرم

 

نمی ذارم تحقیرم کنی

داغت رو به دلم می ذارم و میرم

من نفرینت نمی کنم  نترس!

ماشه رو  می چکونم رو مغزم و میرم...

 

Artık seninle duramam 
Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmaklarımın üzerinden
Su gibi akar giderim

Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim

Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim

Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beeddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 1:32  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  |