تبليغاتX
ورود نا محرمان اکیدا ممنوع سرگیجه

سرگیجه

پیچ پیچک های دور ذهنم...

 

مرا از مرگ نترسان

این شعر تا هزارسال ِدیگر هم  به به!

 

 

 

زیبا کرباسی سال 1353 در تبریز به دنیا آمد. او تمرین با وزن و قافیه را از همان کودکی نزد غزلسرای شهیر، محمد حسین شهریار آغاز کرد. در سیزده سالگی به همراه خانواده از ایران خارج شد. در همان سال­های اول اقامت خود در شهر نیوکاسل انگلستان با محمد علی مهمید و دکتر صبری تبریزی آشنا شد و به همراه چند تن دیگر گروه فرهنگی­ی «سپنتا» را بنیان گذاشتند. اولین شعرخوانی­اش  در شانزده سالگی به همراه سیاوش کسرایی در شهر« دارهام» برگزار شد. در همان زمان با نشریاتی چون « دوست مردم» و « اُدلاراُ لکه­سی» که به سردبیری­ی محمد علی مهمید منتشر می­شد، همکاری می­کرد. تحصیلات او در رشته نقاشی بود که به پایان نرساند. در همان دانشکده به مدت سه سال به تدریس باله­ی مدرن و رقص گرجی اشتغال داشت که با کوچ خانواده به شهر لندن به آن نیز پایان داد.

 

آشنایی­ی او با ژاله اصفهانی نیز در اوان ورودش به لندن اتفاق افتاد که قریبِ دوسال شعرهایش را برای او می­خواند و از تجربه­اش سود می­برد.  در همین زمان سیمین بهبهانی در شب شعرخوانی­ی خود، که در لندن برگزار شد، با خوانش و تحلیل شعری از زیبا کرباسی که از ویژه نامه­ی شعر سعید یوسف گزین کرده بود، به تشویق و معرفی­ی وی پرداخت و همین توجه مسئولانه باعث دلگرمی­ی شاعر شد و دفترهای شعر خود را با نام­های« کژدم در بالش» (با مقدمه­ی اسماعیل خویی)، و «با ستاره­ای شکسته بر دلم»، که حاصل هشت سال سرودن وی بود، به دست نشر سپرد. انتشار همین دو دفتر، با توجه­ مخاطبان شعری، به ویژه منتقدان ادبی، روبه­رو شد، و پس از آن زیبا کرباسی به عنوان شاعری حرفه­ای، دفترهای بعدی­ی شعر خود را با نام­های «دریا غرق می­شود»، « جیز» و « کُلاژ» منتشر کرد.

 

شعرهای کرباسی و مقالاتی که تاکنون درباره­ی آثارش نوشته شده، در نشریات فارسی زبان زیر به چاپ رسیده­اند: ویژه­ی شعر، بررسی کتاب، سیمرغ، کاکتوس، شهرزاد، فرهنگ شناخت، مکث، الف بامداد، خط ، نامه­ی کانون نویسندگان ایران در تبعید، پر، آفتاب، سنگ، هوا در تبعید، پژواک ایران، آوای زن، کتاب شعر، هشت مارس، قلم، کانون لندن، شهروند، کیهان لندن، نیمروز و گردون.

 

زیبا کرباسی با شرکت فعال در جشنواره­های جهانی­ی شعر، به عنوان یک شاعر ایرانی معرفی شده و ترجمه­ی شعرهای او در نشریات و آنتولوژی­های سایر زبان­ها، مانند مادیر تانگ، کراسینگ دِ بُردر، آرتری، ایندکس، مُدرن پوئتری، تاسگاتوری، سِی بَل، آیریش تایمز به چاپ رسیده است. آثار این شاعر تاکنون به زبان های انگلیسی، آلمانی، لهستانی، هلندی، سوئدی، عربی، فرانسوی، اسپانیایی ترجمه شده است.

 

زیبا کرباسی از کوشندگان پیگیر در حرکت­های مربوط به احقاق حقوق زن ایرانی است. در این راستا می­توان از همکاری­ی پیگیر او جهت شکل گیری­ی «سازمان زنان هشت مارس» و «کمیته­ی زنان ضد سنگسار» نام برد.

 

زیبا، از سال 1998 عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید، و انجمن قلم ایران در تبعید است.او سال 2002 به عنوان یکی از نمایند گان انجمن قلم در تبعید، در نشست سالانه­ی انجمن جهانی­ی قلم شرکت کرد؛ و سال  2004 به عنوان دبیر روابط بین الملل در هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید برگزیده شد.

 

 

ناخن نگاری

حالا
انگشتانی که از ماه بیرون کشیده
با ناخن های رنگی     نُه ماهگی ام را از گریه بلند می کند
به همین سادگی پستانم را در دهان کودکیم می گذارم     تا مادرم بزرگ شود

دیگر صدای گریه ات این سقف زودباور را روی سرم خراب نمی کند

 

کلاژ 16
 

پیش از آنکه کشتی سرخت را در آب ها ی خُنک سر به هوا کنی    هوا را سربه سر بنوش
هوا همین چند نفس چکاچک باران است
دم به دانه     دم به دانه       زمان را بنوش
گذشته را با چشم های حسودش ببوس و ببند
آغوش های سبکی را که مثل چُرت از سر سالها می پرند
با پرنده هایی که برای بدرقه ات بالشان را بر آب می کوبند غوغو کن
یگانه را از بیگانه خالی
در این جنگ خودی تا به خود آیی  به خدا      بی خدا مرگت حتمی ست
گوش های ناخدایت را از پنبه پر کن
بگو دست و پایت را با طناب به عرشه ببندند
سایرن هایم* را به پیشوازت فرستاده ام
گول جادوی این شعر را نخور
نفس همین آتشگردان رنگ است که مثل خنده هایم از هم می پاشد
زرشگی داغ       آلبالویی ولرم     صورتی نرم
استخوانت را قرص کن
فرو فرو شو تا ته         تا اعماق
                            خیلی تنهام

 

ناخن نگاری 9

اینقدر سرخ را قهوه‌ای را زرد را نارنجی نکن!

این‌ قَدَر را...... اینقدر کم ----کنار اینقدر کم ----سرخ و زرد نکن!

شاید ببر بساط رنگت را جای دیگری پهن نه از انگشتان بریده‌ی این شاخه‌های نقرسی نه ناخنی برای رنگ نه تکانی برای باد --بماند

برگی‌ی بادبادکت را روی انگشت این دو آن دست بادبادی نکن

نمی‌شود نمی‌شنود می‌شود می‌شنود ---نکن

سبزت به وقت سبز طلایی

این موهای موخوره خورده به درد قیچی هم نمی‌خورد
خورد
--- نگفتم نکن ---کرد و مرد.

 

خوانش زیبای اشعار زیبا در این آدرس هست من که خیلی لذت بردم  شما هم...(به خصوص شعر گور لرزه که انقدر زیباست که حیفم آمد خودتان گوش نکنید )    

                         http://asar.name/2006/05/blog-post.html

.................................................

برگرفته از :سایت اثر / ویژه نامه زیبا کرباسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 2:27  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  |