این پرونده مختومه نیست ...
من فکر می کنم ادما یه آرشیو تو مغزشون دارند یه ارشیو موضوعی که مثله صفحه های یه سر رسیده مثله اتفاقات که تو زندگیمون میافته مثال یه روز که دسته جمعی با دوستامون میریم سینما .... کسایی که تو این روز با ما هستند جزوه ارشیو هستند و هر وقت یکی از کلمات کلیدی رو می شنویم مغزمون پرونده اون روز رو در میاره ... بعضی پرونده ها از رو اسم ها تهیه شدند این اسمها اسامی هستند که تو زندگیمون نقش داشتند .پدر مادر یه دوست ........چه میدونم ادمهای مهم حالا فکر کنید ما یه میز کار داریم که اون قلبمونه بعضی پرونده ها رو میزند چون مختومه نیستند ما هنوز داریم بهشون یه چیزایی اضافه می کنیم مثله پرونده کسایی که با هاشون در ارتباطیم.........اما یکی دوتا پرونده هستند که ما با هاشون شاید سر و کاری نداریم اما هی دارند قطور تر میشند ! ما داریم یه ترانه گوش می دیم و یه سطر اضافه میشه داریم غذا می خوریم یه سطر انگار هر روز حتی بعد از سالها این پرونده با ما ست .خیلی وقتا خودمون رو می زنیم به نفهمیدن یا بی تفاوتی اما باز هم بهش اضافه میشه .انگار همه کلمات کلمه های کلیدی این پرونه هستند ... وهر بار چند تا نشانه مشخص دارند برا اکتیو شدن : چشمهایی که پر می شند / قلبی که فشرده می شه و یک آه . مهم نیست چرا با این ادم دیگه برخوردی نداریم ما روندیمش یا خودش رفته یا هر دلیله دیگه این ادم همیشه رو میز کار ماست .مهم نیست کسای دیگه هم رو این میز کار باشند مهم اینه که این پرونده مختومه نیست ... همین !

