تبليغاتX
ورود نا محرمان اکیدا ممنوع سرگیجه

سرگیجه

پیچ پیچک های دور ذهنم...

هایکو کوتاه ترین گونه شعری در جهان است که مبدع آن ژاپنی‌ها هستند.

هایکوها از ۱۷ هجا یعنی از سه واحد پنج‌تایی، هفت‌تایی، پنج‌تایی تشکیل شده‌اند.هایکوها علاوه بر ۱۷ هجا باید دارای کی‌گُ(kigo) یعنی نشانهٔ فصلی باشد.در هایکو یا مستقیماً به فصل اشاره می‌شود یا به نشانه فصلی.نشانه‌های فصلی شامل پنج گروه بهاری، تابستانی، پاییزی، زمستانی و نوروزی است.

چند مثال از نشانه‌های فصلی:

  • بهارواژه: شکوفهٔ گیلاس

  • تابستان‌واژه: کرم شب‌تاب

  • پاییزواژه: خرمالو

  • زمستان‌واژه: برف

  • نوروزواژه: پایان سال،

هایکوها از نگاهی دیگر کوتاه‌ترین فیلم‌نامه‌هایی هستند که نوشته می‌شوند و فقط باید نظاره‌گر تصویری بود که شاعر با همهٔ احساسش آن را در قالب کلمات ریخته‌است و ما را در شهود و حضوری ناب سهیم کرده‌است.

قواعد نوشتن هایکو

۱- هميشه تعداد هجاهاي هايكوي خود را بشماريد.

2- هفده هجا را در يك سطر بنويسيد.

3- هفده هجا را در سه سطر بنويسيد.

4- هفده هجا را در سه بند به ترتيب پنج، هفت و پنج هجايي بنويسيد. (قالب استاندارد ژاپني)

5- هفده يا كمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتيب كوتاه، بلند و كوتاه بنويسيد. (قالب رايج در زبان­هاي اروپايي)

6- كل هايكو را با يك نفس بايد بتوان خواند.

7-     از فصل­وا‍‍ژه­ها (كلماتي كه به فصل خاصي از سال ارجاع 
مي­دهند استفاده كنيد).

8- در پايان بند اول يا دوم ( اما نه هردو) سكوت قرار دهيد.

9-هرگز اجازه ندهيد كه سه بند هايكوي شما پشت سر هم تشكيل يك

جمله كامل بدهند.

10- ترتيبي دهيد كه رابطه يا تقابل بندهاي اول و دوم تنها پس از خواندن

بند سوم مشخص شود.

11- هميشه از زمان حال استفاده كنيد و در مورد اينجا و اكنون بنويسيد.

12- استفاده از اسامي خاص و ضماير شخصي را تا حد ممكن محدود كنيد.

13- تا جاي ممكن از وجه استمراري استفاده نكنيد.

14- بد نيست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوي

يكسان داشته باشند.

15- در مورد ترتيب تصاويري كه هر يك از بندها به دست مي­دهند فكر كنيد.

مثلا ابتدا يك منظره از دور، بعد بخشي از آن منظره از نزديك­تر و در نهايت يك

كلوزآپ.

16- لپ مطلب را براي بند آخر نگه داريد.

17- سعي كنيد بند اول تا جاي ممكن جذاب و گيرا باشد.

18- هميشه فقط در مورد چيزهاي معمولي، با روشي معمولي و با زباني

معمولي بنويسيد.

19- به مطالعه ذن بپردازيد و بگذاريد هايكوي شما مصداق روش بي­كلام

تصويرسازي باشد.

20- اديان و فلسفه­هاي مختلف را مطالعه كنيد و بگذاريد اثر آنها در پس­زمينه

هايكوي شما انعكاس يابد.

21- تنها از تصاوير عيني استفاده كنيد.

22- سعي كنيد به سطوح چندگانه از معنا دست يابيد. سطوح بيروني

شامل تصاوير عادي و در سطوح عميق­تر فلسفه حيات و جهان­بيني شما.

23- از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده انزواي خودخواسته و فقر

داوطلبانه باشند. (سابي)

24- از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده نوستالژي رمانتيك باشند.

(وابي)

25- تضادها را بيابيد و در هايكوي خود به تصوير بكشيد.

26- از جناس و بازي با كلمات استفاده كنيد.

27- در مورد چيزهاي ناممكن به شكلي معمولي صحبت كنيد.

28- از تصاوير تداعي­گر معاني متعالي استفاده كنيد ( از جنگ و جنايت و

مسائل جنسي صحبت نكنيد)

29- تنها از تصاوير مربوط به طبيعت استفاده كنيد. ( از اشاره مستقيم به

مسائل انساني خودداري كنيد)

30- عواطف انساني را با اشاره به جنبه­هاي مختلف طبيعت تداعي كنيد.

31- از هرگونه اشاره مستقيم به خود در هايكو اجتناب كنيد.

32- استفاده از علائم سجاوندي (نقطه، ويرگول، خط تيره و ...) در هايكو

مانعي ندارد.

33- گاهي براي ايجاد ايهام از آوردن علائم سجاوندي خودداري كنيد.

34- قواعد نگارشي زبان خود را به طور كامل رعايت كنيد.

35- از آوردن قافيه پرهيز كنيد.

36- از آوردن اوزان غير­هجايي (مانند وزن­هاي عروضي فارسي) خودداري

كنيد.

37- از واج­آرايي (تكرار آواهاي مشابه در يك بند) استفاده كنيد. (مثل تكرار

«چ» در مصرع «سرو چمان من چرا ميل چمن نمي­كند...»)

38- از آواهاي كلمات براي انعكاس دادن احساسات خود استفاده كنيد.

39- هميشه هايكوي خود را به يك اسم ختم كنيد.

40- از هر الهام و شهود آني به عنوان نقطه آغازي براي خلق يك هايكو

استفاده كنيد.

41- از آوردن فعل­هاي زياد خودداري كنيد.
42- هر جا كه توانستيد حروف اضافه را حذف كنيد. (مانند از، در، به، با،

بين، ميان، روي و ...)

43- قيدها را حذف كنيد.

44- براي هر اسم بيش از يك معرف ( توصيف كننده­هايي مانند صفات و ...)

نياوريد.

45- با هايكوي خود مثل شعر برخورد كنيد. هايكو جمله زيباي روي

كارت­پستال نيست.

46- هر هايكويي را كه به ذهنتان رسيد بنويسيد. حتي بدترينشان را. زيرا

مي­توانند الهام­بخش آثاربهتر بعدي باشند.

 

 

کتب فارسی با موضوع هایکو:

 

هایکو از آغاز تا امروز/برگردان  احمد شاملو/نشر چشمه

صد هایکوی مشهور/دانیل سی بیوکانن/برگردان ع.پاشایی/

مقدار کمی هایکو در کتاب آوای جهیدن غوک/برگردان زویا پیرزاد/

هایکو در چهار فصل/مهوش شاهق و شهلا سهیل/

 

اینا رو از این آدرس برداشتم:fa.wikipedia.org

 

 

 

 ایکدا سومیکو

باعبور مار

 کمر راست کرد

 نرم نرمک، علف.

 .......................................

تسودا کیوکو - شاعر ژاپنی –

 گرد یک دریاچه،

 سپیده دم را انتظار میکشند؛

 هم شکارچی و هم مرغابی .

.......................................

توماس ترانسترومر ترجمه ازبیژن فارسی


بر مهتابی ایستاده است
در قفسی از پرتو آفتاب-
همچون رنگین کمان.

.......................................

گوزن نر در هُرم آفتاب.
پشه ها که پیوسته کوک می زنند
سایه ها را برزمین.
.......................................

قفسی از تاریکی.
سایه ای عظیم را
در یک جفت چشم یافتم.

 

 

 

 

هایکو در ابتدا محتوایی طنز آمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن

با فلسفه ی ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت . ایجاز و سادگی و

در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار

قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است در دوره ی

معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان

مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا

،درسراسرجهان شاعرانی پیدا شده اندکه به سرودن شعر به شیوه ی

هایکوهای ژاپنی می پردازند .

امروزه هایکو دوستان و هایکو سرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص

در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و

سمینارهای دوره ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر

در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می پردازند .

هایکو هم اکنون در اقصی نقاط جهان به زبانی برای زندگی تبدیل شده

است به تعبیری می توان گفت هایکو شعر نیست زیبایی نیست بل که

خود زندگی ست . تجربه ی شهودی هستی است که این مادر  ِ همه ی

هنرهای اصیل است . هایکوی عمیق همیشه ساخته ی ذن است .

اما ذن یعنی مشاهده  و تفکریعنی دیدن چیزها چنان که هستند و در تجربه

های عمیق شهودی تجلی میکنند نه لزوما آن ذن که یکی از فرقه های

بودایی مهایانه است . یاد آوری این نکته ضروری است که هایکو شعر کوتاه

نیست . خیلی از تک بیت ها یا مصرع های فارسی هست که کوتاه تر از

هایکوی هفده هجایی ژاپنی است.با این همه نمیتوان آن را هایکو نامید .

هایکو دارای دو منظره توامان . چیزی فراتر از فرم ادبی است .

راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون . هر هایکو لحظه ای

را در خود تسخیر می کند . لحظه ای عادی که آوازش تا به دورها شنیدنی

ست . و وقتی که این لحظه ، یم دم انسان را به بودنش به باور می رساند

تا با خود بگوید : 

« خیلی آشناست ... این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و ... » 

 

 

اینم از این ادرس  برداشتم : khanedegar.blogfa.com  



یه چیز دیگه: رولان بارت در کتاب امپراطوری نشانه ها نوشته ای با عنوان

دستبرد به معنا دارد او می گوید : « هایکو دارای خاصیتی شبح وار است

و آن اینکه هر کس همواره تصور می کند به سادگی اشعاری همانند آن

بسراید ولی ممکن است هرگز نتواند » 

 

 

حالا خودم:

 

راضی نیستی

یک قطره اشک میریزم

برای ِ هر چهار نفرمان

 

(یک اعتراف : هیچکدوم از قواعد بالا رو رعایت نکردم چون قبل از اینکه اینا

رو بخونم نوشتمش  )

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:28  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  | 

 

    

(عکاس: نیما اوجانی)

                                         آهنگساز:منصور تهرانی

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده است من و تو

رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد وستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب، بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

         

....................................................................................................................................

به عشق

به آزادی

       راه های بسیاری هست

به صلح

به انسانیت نیز...

گم نکن  واژه های دلت را

خط نزن شعر های بیشمارت را

          که یکی شعر شکن

                   که یکی واژه سوز

خسته ام  خسته

مرا بنواز ....     مرا بساز......

               به اینجا هم سر بزنید :

http://ayene.com/008Azady/index.htm

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 1:36  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  | 

 

من تا حالا هیچ متنی رو ترجمه نکرده بودم چه برسه به ترانه اونم ترانه ای که احمد کایا خونده اما ایندفعه رو گفتم امتحان کنم .............  بعضی اصطلاحات رو سعی کردم با مفهومشون بزارم چون ترکی به فارسی معنیش از دست می رفت ........

این ترانه مثله بقیه ترانه های احمد کایا خیلی قشنگه اگه نشنیدید تا حالا برید بشنوید.......(عجب  آموزنده گفتم ها! ) شعرش از حیال اوغلی هست.

راجع به بیو گرافی احمد کایا هم اینها رو می دونم(البته این هام از کشفیاتم در گوگل هستند) :

 

       احمد كايا در سال 1957 در شهر مالاتياي تركيه در خانواده اي پنج فرزندي چشم به جهان گشود. ولي شايد زندگي او از روزي شروع شد كه پدرش با سازي هم قد احمد به خانه آمد.اولين ترانه اش را زماني ساخت كه شيفته ي "باشار آغا بي" بود. همه ي شعر ترانه اين بود: "يك فولوكس واگون خواهم خريد/اسم اش را باشار خواهم گذاشت". پدرش كه بازنشسته ي نساجي بود براي رفاه حال بيشتر، خانواده را به شهر استانبول و محله ي "كوجا  مصطفي پاشا" كوچانيد.در اين دوران احمد مشغول اتمام دوره ي متوسطه ي تحصيلي است، ترانه هاي محلي و گوش كردن به مارش ها را دوست دارد و براي يافتن صدا و سبك خاص خود دائمن ترانه هايي مي سازد و مي خواند.در دانشگاه "بوغازچي" با استادان ساز آشنا مي شود.آنان به او مي گويند كه طوري ساز مي نوازد كه انگار دارد ساز را كتك مي زند.از آن موقع است كه احمد به تفاوت دنياي خود پي مي برد.صداي او صداي اعتراض و سازش، ساز مخالف است.بعد ها در اولين كنسرت اش گفت:"اين گونه هم مي شود ساز زد."دهه ي هشتاد مسيري سخت را در سرنوشت وي همراه داشت.متاركه با همسرش و دور ماندن از تنها پسرش،و اين  موضوع براي او بسيار سخت است.در همين دوران است كه اولين آلبوم اش را به نام  "گريه نكن كودك ام" منتشر مي كند اما به دليل جو حاكم بر آن زمان توقيف مي شود. در دوراني كه روشنفكران و دانشجويان تركيه فرياد دموكراسي سر مي دادند دومين آلبومش را به نام" گرفتار دردها شدن"عرضه مي كند.اين اثر كه داراي بار انساني و فلسفي فراواني بود، سبب شد كه احمد هوادارن بسياري پيدا كند و با شاعران معروف تركيه آشنا شود.با "گولتن هايال اغلو" ازدواج مي كند.در آلبوم بعدي خود شعري از "نوزت چليك" را به نام "ترانه ي صبح"جاي مي دهد.اين آلبوم مرهمي شد بر زخم خانواده هايي كه در آن دوران به دليل صدور حكم هاي فراوارن اعدام داغديده بودند.موسيقي احمد كايا به اسم موسيقي اعتراض شناخته شده بود.همكاري با شاعري به نام "يوسف هايال اغلو"را آغاز مي كند كه تا آخر عمر او ادامه دارد.يوسف برادر همسر احمد است و آلبوم بعدي كايا به نام "دمكرات خسته" محصول همكاري اش با اوست و همچنين آلبوم هاي بعدي.با به دنيا آمدن دختري كه "مليس"نام اش داد، احمد دوباره پدر مي شود.همزمان با اين دوران شروع به برگزاري كنسرت هايي مي كند كه حاصل شان دو آلبوم به نامهاي " رسيتال 1و2 " است.دهه ي فراموش نشدني هشتاد را با آلبومي به ياد ماندني و معروف خود به نام"اسم رمز اش بختيار" پايان مي دهد. حالا ديگر ركورد دار ليست فروش آلبوم هاي موسيقي است و جايي مخصوص در قلب مردم باز كرده است.آلبوم بعدي اش را در موقعيتي روانه ي بازار مي كند كه ديگر فرياد اعتراض ترانه هاي اش همه جا هست.اين امر از طرفي خوشحال كننده است و از طرفي مشكلات فراواني را براي او به همراه دارد.آلبوم به آلبوم محبوب تر مي شد.چند آلبوم اش فروش هايي باور نكردني و روكورد شكن داشتند.خوانندگان فراواني دست به تقليد از او زدند.احمد ديگر با سبك خاص خودش شناخته مي شد.احساسات صلح جويانه و آزاديخواهانه ي احمد مخصوصن به عنوان يك كُرد مبارز هرگز خاموش نشد.روزنامه ها و مجلاتي كه مصاحبه اي با او داشتند ناياب مي شدند.جوايز فراواني دريافت مي كند،جايزه خواننده ي منتخب مردم و مطبوعات را به نام ستاره ي موزيك سال در آن سال به اسم خود مي كند.يك برنامه ي تلويزيوني پر مخاطب را همراه يوسف هايال اغلو تدارك مي بيند.اما افراد زيادي بودند كه راضي به ادامه كار احمد نبودند، در مطبوعات علنن به او دشنام مي دادند و زباني تلخ و گزنده را با او پيشه كرده بودند.سر انجام سبب شدند كه كايا بدون بهره گيري از كوچكترين حقوق براي دفاع از خود مجبور به ترك وطني شود كه براي اش عزيزترين چيز بود.آلبوم وداع خود  كه فقط كار ميكس اش باقي مانده بود را به همسرش امانت مي دهد و راهي فرانسه مي شود.پس از گذراندن دوران مشقت باري در پاريس در سال2000 رخت از جهان برمي بندد تا از هنرمندي كه با زندگي و ترانه هاي اش هم آواي درد ملت و ميهن اش بود ترانه اي معصوم و خوابي غمگين به يادگار بماند.چشمان پر اميد و خسته ي احمد در شهر ستاره ها و گل ها در كنار آرام گاه بزرگترين روشنفكران جهان در گورستان "پره لاشايز" در حالي به خواب رفته كه صداي اش با دوست داران اش بيدار است.

 

سه ترانه از احمد کایا

برگردان : محمد فهیمی

(چاپ کاغذی " مجله روژانو  " )

 

 

(۱)

 

محله ي پشتي

 

 

اونقدر گريه كردم

اشكام دريا شدن

نتونستم دردمو به كسي بگم

وقتي تو محله ي پشتي گلوله ها به

سمت ِ من ميومدن

افتادم زمين

ولي يه آخ هم نگفتم

چه بلا ها كه به سرم اومد و به تو نگفتم

بستنم به مشت و لگد

ولي اسمتو نگفتم

آخ آخ آخ

خراب شه خونت

گريه كردم

اشكام ريختن تو آتيش

بازم نتونستم عطشمو بخوابونم

فرياد

فرياد كنان نوشتم تورو در درونم

نتونستم برا يه بارم كه شده

بخندونمت

چه بلا ها كه به سرم اومد و نتونستم

بهت بگم

بستنم به مشت و لگد

ولي اسمتو نگفتم

آخ آخ آخ

ويرون شه خونت

 

 

(۲)

 

ساعت جنايت

 

 

در خليج يك كشتيبان را زدند

چهار نفر

لنگر انداخته بودند

دست هاي اش بسته بود مي گريست

چهار چاقو كشيدند

جهار نفر زدند

ماه آبي در آسمان ويران شد

سه ملوان

آن ديگري سر آشپز

جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي

رفيق پانزده ساله ي مقتول

چهار چاقو كشيدند

جهار نفر زدند

يك قايقچي كور جنايت را ديد

من ديدم، گوش هايم ديد

كشتي خشمگين مثل حيوان هار فرياد

مي زد

هيچ كدامتان آنجا نبوديد

لنگر انداخته بود

دست هاي اش بسته بود مي گريست

اشك هايش را شماردم سيزده قطره

شماردم و دشنام دادم

شفق مثل نبض مي زد

سرخوش بودم در "كاسيم پاشا"

هيچ كدامتان آنجا نبوديد

در خليج يك كشتيبان را زدند

چهار نفر

پليس در جستجوي قاتل ها بود

جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي

جنايت را گردن گرفتند

سرخوش بودم در كاسيم پاشا

كشتيبان را آنها كشتند

من نكشتم

يك قايقچي كور جنايت را ديد

اگر من مي كشتم

خودم را مي كشتم .

 

اینم ترجمه خودم متنه اصلی هم گذاشتم :

دیگه نمی تونم باتو بمونم

همین امشب می زارم و میرم

تصفیه حسابمون بمونه برا قیامت

من دست از همه چیز میکشم و میرم

 

تو زحمتِ بدرقه ام رو نکش

هیچ  خشمی در کار نیست

ارام ارام

مثله آب  روان میرم

 

دیگه بعد از این خوش میگذرونی

نه جسمم مونده نه اذیتهام

اینباردیگه شکوه نمیکنم

خشمم رو کنترل می کنم و میرم

 

فکر می کردی غمهام من رو داغون میکنند

خودم رو به اب و اتیش می زنم و میرم

مثلِ گلوله مثلِ مسلسل

مثلِ آتشفشان منفجر میشم و میرم

 

اگه حتی همه چیزم را به باد بدم

باز این عشق رو از قلبم  می کنم و میرم

رفتنم موذیانه نخواهد بود

درای پشت سرم رو میکوبم و میرم

 

اون ترانه ای که برایِ تو گفته بودم

از سازم می کنم و میرم

نمی تونم اشک بریزم خودت که می دونی

رومُ ازت برمی گردونم و میرم

 

از سگها و کبوترهام

از جگر گوشه ام می گذرم و می رم

هر چی که از تو گرفتم

سر جاش می ذارم و میرم

 

نمی ذارم تحقیرم کنی

داغت رو به دلم می ذارم و میرم

من نفرینت نمی کنم  نترس!

ماشه رو  می چکونم رو مغزم و میرم...

 

Artık seninle duramam 
Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmaklarımın üzerinden
Su gibi akar giderim

Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim

Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim

Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beeddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 1:32  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  |