چراغها را خاموش میکنی
له میشوم زیرخواب
- اگر پلکهایم که با هر خِشی فلاش می زنند ولم کنند
حتی فس ِ نفسهات هم می جهاندم_
***
خوابم نمی برد
و لبانم چیزهایی را می پُرسند که نباید
توهم چیزهایی را می گویی که نباید
فلاش می زنند پلکهایم
بیدار می شوم
***
خوابم نمی برد
بیدارت می کنم و چیزهایی را می پُرسم که باید
توهم چیزهایی را می گویی که باید
فلاش می زنند پلکهایم
بیدار می شوم
***
این بار خوابم می برد
خواب تو را مبینم
باهم حرف میزنیم
حرفهایی می گوییم بهم
دینگ دینگ
فلاش می زند موبایلت
-شماره ناشناس-
-پیغام کوتاه-
ساعت 3:20
چقدرسنگین زیر خواب له میشوی!
پلکهایم روشن می مانند
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:55  توسط فریبا سلیمانی ذوقی
|
