بازم دست انداز عق می زنم /
راننده ناخن هاش رو تو موهاش کرده و خرت و خرت سرش رو می خوارونه دلم می خواد از پنجره پرتش کنم بیرون ...
چی بود شعرش ؟؟ جنین دی ماه؟ نه جنین پا به زا ی هفت دی! لای چین و واچین مغزم هجا های شعرش ماسیده ... راستی چند روز بیشتر به تولدش نمونده ... چه ربطی داره.... به من چه ؟ منم خیلی تحفه ام والاه! هیچکس روز تولدم یادش نمی مونه اما من ماله همه رو حفظم که چی ؟ راستی گفتم تولد ...
امروز روز دهم ۲۷ ساله شدنمه .. یه موقع بود که فکر می کردم ادمای ۲۷ ساله خیلی بزرگند اما من خیلی کوچیکم ... خیلی خیلی کوچیک . اره ده روز یکی از یکی مزخرفتر تا حالا انقدر احساس بی خودی نکردم بد جوری دلم می خواد بمیرم بد جوری ...
عق می زنم از بوی آشغالها رو تن آسفالت ماسیدم ماشین آشغالای شهرداری وارونه افتاده رو تن اتوبان پیکان بد بوی آقا ناصر داره میسوزه ... هم ماه تو اسمونه هم خورشید ...عجب منظره قشنگی ...فقط بوی اشغالها ... اما دیگه عق نمی زنم .... آسمونم نمی بینم آتیش از این بالا چقدر قشنگ دیده میشه ....

